قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
142
تاريخ الفي ( فارسى )
بر ايشان ظاهر شده بوده باشد كه آن اسيران را به ناحق اسير كرده باشند ، و الّا مال جماعتى را بىاذن ايشان چگونه آزاد كند ؟ ديگر آنكه : هر خليفه كه بر مسند خلافت به جاى من نشيند ، بايد كه عمّال من را يك سال بر عمّال خود مقدّم دارد و تغيير ندهد . و از جمله وصايايى كه به پسر خويش عبد اللّه نمود اين بود كه : بر تو باد كه ملازمت و مداومت نمايى بر خصال ايمان . گفت : خصال ايمان چيست ؟ فرمود : روزه داشتن در شدّت حرارت صيف و مقاتله با كفّار به سيف ، و صبر نمودن بر مصائب و سياغ وضو در شتا و تعجيل نمودن در اداى نماز و شتاب بر ترك لذعهء خيال ؛ يعنى [ ترك ] شرب شراب . و روايتى آنكه با عبد اللّه گفت : از عهدهء حق ابوّت ، كه در ذمّهء تو ثابت دارم ، وقتى بيرون آيى كه در زمان حيات قرضى كه مردم بر من دارند ادا نمايى . عبد اللّه فى الحال به فرموده قيام نموده هشتاد و سه هزار درهم كه در تصرّف او بود [ پرداخت . عمر ] فرمود كه : اگر مال آل عمر وفا به دين او كند ادا نمايى و ذمّهء او را از شين دين فارغ گردان ، و الّا از بنى عدىّ در اتمام اداء قرض استغاثه جويى . اگر به آنچه آن قوم اعانت نمايند تمام قرض مقتضى نكرد از قبايل قريش التماس مدد كن و از قريش متجاوز مشو . و روايتى آنكه عمر را هشتاد هزار درهم از بيت المال قرض بود . چون عبد اللّه را وصيّت نمود كه در اداى قرض تقصير جايز ندارد ، عبد الرحمن بن عوف گفت : يا امير المؤمنين ، ما از بيت المال آن را ادا مىكنيم ؛ چه ، مقرّر است كه اين اموال در ما يحتاج فقرا و مساكين و ابناء السبيل صرف نموده [ ايد ] . عمر گفت : معاذ اللّه كه اين امر را قبول كنم . نمىخواهم كه تو و اصحاب تو بعد از فوت من گوييد كه من از سر حصّهء خود گذشتم تا قرض عمر مؤدّى شد . پس با عبد اللّه گفت تا از قرضداران آن مبلغ قبول كرد و اهل شورى و جماعتى ديگر را بر آن استشهاد نمود . و يك هفته بعد از دفن عمر عبد اللّه مال مذكور را سرانجام نموده ، بار كرده ، به مجلس خلافت عثمان بن عفّان برد و جمعى از ثقاة را احضار كرده بر دفع مال گواه گرفت . و به صحّت پيوسته كه عبد اللّه پسر خود را [ 18 الف ] به نزد امّ المؤمنين عايشه ، رضىّ اللّه عنها ، فرستاد و گفت : چون تو به وى رسى بگوى عمر تو را سلام مىرساند . و بگو امير المؤمنين مىگويد امارت من از مسلمانان در حكم انقطاع است و از تو التماس مىنمايد « 1 »
--> دستور و حمايت وى تأليف و تصنيف شده است . شيخ ابو الفضل ناگورى اكبرنامه را در سه مجلّد بزرگ در شرح سلطنت پنجاه و چند سالهء اكبر شاه تأليف كرده است . ( 1 ) . چرا بايد از عايشه اجازه گرفت ؟ اگر رسول اللّه ( ص ) ميراثى براى كسى نگذاشته است پس خانه از عايشه نبوده